حمد الله مستوفى قزوينى
105
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
2160 به گفتار گستاخ و پشمينهپوش * همه نيكى و دانش و فرّ و هوش عصايى به كف ، تكيه كرده براوى * ز جامه عيان بر تنش رسته موى بپرسيد از نامِ او مُصطفى * به دو گفت : « موسى كليمِ خدا » نبى رفت و كردش به خدمت سلام * سزاوار كردش تواضُع تمام جوابى سزاى گزين مصطفى * بگفت و برآمد ز بهرش به پا 2165 گرفتش ز مهر دل اندر كنار * ستايش نمودش فزون از شمار پيمبر امامت بر آئين خويش * بكرد و گرفت آنگهى راه پيش چو بگذشت از پيش او مُصطفى * شكستى همى گريه دربرْ ورا « 1 » بپرسيد موجب از او جبرئيل * چنين پاسخش داد آن بىبديل كه : « يزدان همه چيزها سربهسر * سرشتهست بر مهر فخرِ بشر 2170 هر آنكو شود دشمنش بىگمان * بترزو نباشد كسى در جهان در اين كار دين قومِ شومِ جهود « 2 » * ورا بيش خواهند زحمت نمود وز اين شومى اندر بهشت از جهود * نخواهند كم هيچ امّت غنود از آن بشكند گريه اندر برم * شود امّت از ديگران كمترم » روان گشت از پيشِ او مصطفى * بر آهنگ معراج پيشِ خدا * 2175 به هفتم سپهر آمد از پيشِ او * مَلَك گشته از بهرِ او راهُجو پس از رسم رفتن گشودند در * مَلَك رفت بالا و فخرِ بشر بر او نيز بُد بىكرانه سروش * نبودندى از يادِ ايزد خموش يكى از ميانشان كه ازبس صفا * در او گشت حيران دلِ مصطفى به هر عضوى او را هزاران هزار * فزون بود اعضا شده آشكار 2180 نبودى دو مانندهء همدگر * از آن هريكى داشت شكلى دگر بپرسيد از آن ، گفت : « اينست روح * كز او آدمىزاده يابد فتوح » * گذشته از او پيش مردى رسيد * كه مانند او هيچكس را نديد نكوروى و خوشمنظر و دلنواز * سرِ سفرهء او همهساله باز
--> ( 1 ) ( ب 2167 ) . نيز نك . به ابيات 2171 و 2173 . ( 2 ) ( ب 2172 ) . در اصل : ار جهود .